ترجمه "encumber" به فارسی
بازداشتن, گرفتن, (از خرت و پرت) پر کردن بهترین ترجمه های "encumber" به فارسی هستند.
encumber
verb
دستور زبان
(transitive) to load down something with a burden [..]
-
بازداشتن
verb -
گرفتن
verb -
(از خرت و پرت) پر کردن
-
ترجمه های کمتر
- (با افزودن بار و غیره) کند کردن
- (راه و لوله و غیره) بندآوردن
- (قرض و ادعا و غیره) گرفتار کردن
- اسباب زحمت شدن
- بار بر دوش (کسی) گذاشتن
- خراب شدن
- دست و بال (کسی را) بستن
- سدراه شدن
- مانع شدن
- مختل کردن
- مزاحم شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " encumber " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن