ترجمه "encumbrance" به فارسی
مانع, بار, تعهد بهترین ترجمه های "encumbrance" به فارسی هستند.
encumbrance
noun
دستور زبان
Something that encumbers; a burden that must be carried. [..]
-
مانع
noun -
بار
nounhe hoped, in a few weeks, both empires would be freed from so insupportable an encumbrance.
امیدوارست که تا چند هفته دیگر هر دو امپراطوری از زیر بار توانفرسای من برهند.
-
تعهد
-
ترجمه های کمتر
- قید
- بازداری
- بازماندگی
- رادع
- کندسازی
- مزاحمت
- گرفتاری
- گرو
- مزاحم
- دردسر
- (رهن یا هر قید و شرط دیگر ملک) گرو
- (نادر) نان خور
- (هر چیز سنگین کننده یا مزاحم) بار
- اسباب زحمت
- تخصیص – اختصاص – تعهد پرداخت – قید – بار
- دست و بال بندی
- دست و پاگیر
- زن و بچه
- طفل صغیر
- مانع حقوقی
- مختل سازی
- مضیقه (به ویژه مالی)
- وبال گردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " encumbrance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "encumbrance" با ترجمه به فارسی
-
سیستم تخصیص اعتبار در حسابداری دولتی
-
حساب تعهد پرداخت – حساب تخصیص در حسابداری دولتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن