ترجمه "end" به فارسی
پایان, آخر, انتها بهترین ترجمه های "end" به فارسی هستند.
Extreme part. [..]
-
پایان
nounextreme part
Tom said that he wanted to leave Boston by the end of this year.
تام گفت میخواهد تا قبل از پایان سال بوستون را ترک کند.
-
آخر
adjective nounextreme part
Nobody ever mentioned just how boring the end of the world was gonna be.
هيچکس نگفته بود آخر زمان ممکنه چقدر کسل کننده باشه.
-
انتها
nounextreme part
Never give up till the very end.
هرگز تا انتها تسلیم نشو.
-
ترجمه های کمتر
- تمام شدن
- تمام کردن
- خاتمه
- سرانجام
- سر
- منظور
- حد
- ختم
- عاقبت
- فرجام
- زوال
- پایان دادن
- ته
- اتمام
- هدف
- نابودی
- نوک
- مرگ
- نتیجه
- انجام
- آخرت
- مقصود
- کرانه
- کشتن
- مردن
- خرابی
- بقیه
- انهدام
- ظهرنویسی
- پیامد
- لبه
- علت
- ویرانی
- کناره
- گرفتن
- بیخ
- تخریب
- آغازگاه
- پایانگاه
- کامه
- اثار
- آماج
- مرز
- (فوتبال امریکایی) بازیکن گوشه 0
- از جهان رفتن
- باقی مانده
- بخش (از یک سازمان و غیره)
- به پایان رسانی
- به پایان رسیدن یا رساندن
- تمام کردن یا شدن
- خاتمه یافتن یا دادن 1
- خواسته
- دست کشیدن
- سپری شدن یا کردن
- ظهرنویسی کردن
- مانده
- منتهی الیه
- موقوف شدن
- نابود کردن
- پایان (چیزی یا عمری) بودن
- پایان زندگی
- پایان یافتن
- چیز باقیمانده
- کنه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " end " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A key that when pressed causes the cursor to go to the last character of the current line. [..]
"End" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای End در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "end"
عباراتی شبیه به "end" با ترجمه به فارسی
-
رویداد پایانی
-
رجوع شود به be-all and end-all
-
(در صف) نفر آخر · (در نمایش های کمدی عامیانه) هر یک از دو هنر پیشه ای که در طرفین ردیف جلو نشسته و با هنرپیشه ی روی صحنه مکالمه می کنند
-
(فوتبال امریکایی - دویدن و رد شدن حامل توپ از یکی از دو جناح دفاعی حریف) جناح شکنی · (مجازی - کوشش برای گریز ازمقررات پوچ اداری یا کار شکنی و غیره) میانبر زدن
-
قنداق (تفنگ و امثال آن) سر انتهائی ابزار، دست، قبضه · قنداق (تفنگ و امثال آن) سر انتهائی ابزار، دسته، قبضه
-
راک زا ار هیلک شاوی شاوی هک هیلک ضرم( زیزید لانیر دنإ)دزادنا یم ندرک