ترجمه "endurance" به فارسی

طاقت, صبر, بردباری بهترین ترجمه های "endurance" به فارسی هستند.

endurance noun دستور زبان

The measure of a person's stamina or persistence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • طاقت

    noun

    Neither father nor mother could promote, and the daughter could not endure it.

    نه پدر و مادر دلشان میخواست، و نه دخترشان طاقت میآورد.

  • صبر

    noun

    Ah said Dantes you might well endure the tedious delay

    دانتس آهی کشید و گفت شما میتوانید صبر نمایید

  • بردباری

    The Gadfly's endurance was failing him at last.

    بردباری خرمگس عاقبت سرباز را وادار به قصور کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • تحمل
    • پایداری
    • استقامت
    • شکیبایی
    • رنج
    • ایستادگی
    • محنت
    • مصیبت
    • فریوری
    • پایست
    • یارایی
    • پایمردی
    • بقا
    • (حداکثر زمانی که هواپیما یا موتور و غیره می تواند با کارآیی کار کند) پایایی
    • (نادر) سختی
    • قدرت تحمل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " endurance " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "endurance" با ترجمه به فارسی

  • استقامت پایدارسازی
  • (با شرایط نامساعد) ساختن · (درد و خستگی و غیره) تاب آوردن · (درد) کشیدن · آراستن · استقامت کردن · ایستادگی کردن · بردبار بودن · به درازا کشیدن · به روی خود نیاوردن · تاب آوردن · تحمل کردن · جاودان بودن · جلو آمدن · دوام آوردن · دوام داشتن · دوام کردن · رنج بردن · شکیبایی کردن · طول کشیدن · متحمل شدن · منتظر شدن · منزل کردن · وفا کردن · پایا بودن · پایدار ماندن · پایداری کردن · پایستن · پاینده بودن · یارا داشتن
  • تحمل کردن
  • بادوام · جاودان · دیرپا · ماندنی · پایا · پایدار · پاینده
  • تاب آوردنی · تابا · قابل تحمل · پایستنی · یاراپذیر (در برابر: یاراناپذیر unendurable)
  • (با شرایط نامساعد) ساختن · (درد و خستگی و غیره) تاب آوردن · (درد) کشیدن · آراستن · استقامت کردن · ایستادگی کردن · بردبار بودن · به درازا کشیدن · به روی خود نیاوردن · تاب آوردن · تحمل کردن · جاودان بودن · جلو آمدن · دوام آوردن · دوام داشتن · دوام کردن · رنج بردن · شکیبایی کردن · طول کشیدن · متحمل شدن · منتظر شدن · منزل کردن · وفا کردن · پایا بودن · پایدار ماندن · پایداری کردن · پایستن · پاینده بودن · یارا داشتن
  • (با شرایط نامساعد) ساختن · (درد و خستگی و غیره) تاب آوردن · (درد) کشیدن · آراستن · استقامت کردن · ایستادگی کردن · بردبار بودن · به درازا کشیدن · به روی خود نیاوردن · تاب آوردن · تحمل کردن · جاودان بودن · جلو آمدن · دوام آوردن · دوام داشتن · دوام کردن · رنج بردن · شکیبایی کردن · طول کشیدن · متحمل شدن · منتظر شدن · منزل کردن · وفا کردن · پایا بودن · پایدار ماندن · پایداری کردن · پایستن · پاینده بودن · یارا داشتن
  • بادوام · جاودان · دیرپا · ماندنی · پایا · پایدار · پاینده
اضافه کردن

ترجمه های "endurance" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه