ترجمه "engagement" به فارسی

اشتغال, نامزدی, استخدام بهترین ترجمه های "engagement" به فارسی هستند.

engagement noun دستور زبان

(countable) an appointment, especially to speak or perform [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اشتغال

    He was engaged on such a task that Wednesday afternoon.

    وی بعد از ظهر آن روز چهار شنبه هم به چنین وظیفهای اشتغال داشت.

  • نامزدی

    promise to wed; period of preparation before marriage

    No, I cut him some slack when he barely acknowledged our engagement.

    وقتی به نامزدی ما بی توجهی میکنه ، بهش سخت نگیرم.

  • استخدام

    noun

    You always stand a better chance if you're engaged by the firm already.

    اگر توی اداره استخدام بشوید شانسهای بهتری هم ممکن است به دستتان بیاید.

  • ترجمه های کمتر

    • مشارکت
    • تعهد
    • شغل
    • وفاداری
    • پذیرندگی
    • تقبل
    • وفا
    • (جمع) تعهدات مالی
    • قرار ملاقات (و غیره)
    • قول و قرار
    • نامزدی (ازدواج)
    • وعده (انجام کاری یا دیدار و غیره)
    • کار – شغل – التزام – تعهد
    • کارداری (به ویژه در شغل های هنری)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " engagement " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "engagement" با ترجمه به فارسی

  • ۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
  • تعهدات پیش خرید کننده
  • (با دشمن و غیره) دست و پنجه نرم کردن · (به حرف) مشغول کردن · (به صحبت) گرفتن · (بیشتر به حالت فعل مجهول) نامزد (زناشویی) شدن یا بودن · (توجه و غیره) جلب کردن · (در اصل) به عنوان وثیقه یا تضمین (وام و غیره) به کار بردن · (دنده) گرفتن · (فرانسه) متعهد (به حمایت از هدف یا عقیده و غیره) · (مهجور) در تله انداختن 0 · (مکانیک و اتومبیل) توی دنده افتادن · (وکیل یا مشاور و غیره) گرفتن · (چرخ یا گیره یا دنده ی موتور) گیرانداختن · اجیر کردن · از پیش گرفتن · استخدام کردن · استعمال کردن · اشغال کردن · به سوی خود کشیدن · به عهده گرفتن · بکار گماشتن · تعقیب کردن · تعهد دادن · تعهد کردن · تقبل کردن · جا افتادن · جا انداختن · جفت شدن · درشت نوشتن · درهم گیر کردن · درگیر شدن · درگیربودن ، درگیرشدن · رزرو کردن · ضمانت کردن 1 · متعهد شدن · مشغول کردن · نام نویسی کردن · پرداختن به 2 · پیش گزین کردن · کرایه کردن · گرفتن
  • جالب · جذاب · خوشایند · دلنشین · سرگرم کننده · مشغول کننده · گیرا
  • دوباره درگیر شدن · دوباره مجذوب شدن · دوباره مشارکت کردن
  • نقطه تعامل
  • موافقت نامه حسابرسی
  • (دنده ی موتور و چرخ و غیره) جاافتاده · (قشون و غیره) در کارزار · (معماری) چسبیده به دیوار · (کلاج) گرفته · تا نیمه در دیوار · توی هم · جفت (شده) · درگیر جنگ · متعهد · متقبل · مشغول · نامزد · نامزده شده (برای زناشویی) · گرفتار کار · گرم کاری بودن، مشغول کاری بودن، با جدیت و علاقه به کاری پرداختن
اضافه کردن

ترجمه های "engagement" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه