ترجمه "enlightenment" به فارسی

روشنگری, روشندلی, روشنفکری بهترین ترجمه های "enlightenment" به فارسی هستند.

enlightenment noun دستور زبان

An act of enlightening, or the state of being enlightened or instructed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روشنگری

    philosophy and psychology related to achieving clarity of perception, reason and knowledge

    We are blessed beyond measure to live in a day of unparalleled prosperity, enlightenment, and advantage.

    ما بی اندازه پُر برکت هستیم که در این زمان رفاه بی سابقه، روشنگری، و مزیّت زندگی می کنیم.

  • روشندلی

  • روشنفکری

    We had hard work to assure him of our enlightenment.

    و ما خیلی کوشش کردیم تا روشنفکری خود را به او ثابت کنیم.

  • ترجمه های کمتر

    • ارشاد
    • آموزندگی
    • آزادگی
    • وارستگی
    • روشن بینی
    • روشن ضمیری
    • روشن فکری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " enlightenment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Enlightenment proper noun

(definite article) A 17th and 18th-century philosophical movement in European history; the Age of Enlightenment or Age of Reason emphasizing rationalism. [..]

+ اضافه کردن

"Enlightenment" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Enlightenment در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "enlightenment" با ترجمه به فارسی

  • ازادازبندخرافات · دارای فکرروشن · روشنفكر · عارف بحقایق · منورالفکر
  • (با دادن فهم و دانش و غیره) راهیاب و رستگار کردن · (به واقعیات) آشنا کردن · (قدیمی) نورانی کردن · آزاده کردن · آگاه کردن · توضیح دادن · درخشان ساختن · درخشان کردن · روشن ضمیر کردن · روشن کردن · روشندل کردن · روشنفکر کردن · روشنگری کردن · شیرفهم کردن · متبلور کردن · وارستن · پر نورکردن · چراغانی کردن
  • عصر روشنگری
  • علایق شخصی برجسته
  • (با دادن فهم و دانش و غیره) راهیاب و رستگار کردن · (به واقعیات) آشنا کردن · (قدیمی) نورانی کردن · آزاده کردن · آگاه کردن · توضیح دادن · درخشان ساختن · درخشان کردن · روشن ضمیر کردن · روشن کردن · روشندل کردن · روشنفکر کردن · روشنگری کردن · شیرفهم کردن · متبلور کردن · وارستن · پر نورکردن · چراغانی کردن
اضافه کردن

ترجمه های "enlightenment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه