ترجمه "enrolment" به فارسی
ثبت, دفترثبت, اسم نویسی بهترین ترجمه های "enrolment" به فارسی هستند.
enrolment
noun
دستور زبان
The act of enrolling or the state of being enrolled [..]
-
ثبت
nounI enrolled him in military school last year.
پارسال تو يه مدرسه ي نظامي ثبت نامش کردم.
-
دفترثبت
-
اسم نویسی
-
ترجمه های کمتر
- ثبت نام
- نام نویسی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " enrolment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "enrolment"
عباراتی شبیه به "enrolment" با ترجمه به فارسی
-
یمومع یسیون مسا تدم
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن · یسیون مسا
-
رکیدم یارب یسیون مسا تسیل
-
دوخب دوخ مان تبث
-
بردن به خدمت نظام · به عضویت درآوری · تعداد اعضا · ثبت · ثبت نام · شمار نام نویسی شدگان · فهرست اعضا · فهرست نام نویسی شدگان · نام نویسی
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن · یسیون مسا
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن · یسیون مسا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن