ترجمه "ensign" به فارسی
علم, پرچم, بیرق بهترین ترجمه های "ensign" به فارسی هستند.
ensign
verb
noun
دستور زبان
The lowest grade of commissioned officer in the United States Navy, junior to a lieutenant junior grade. [..]
-
علم
noun -
پرچم
noun -
بیرق
noununder which diabolical ensign he was carrying me and little Em'ly to the Spanish Main, to be drowned.
من و امیلی کوچک را در زیر این بیرق لعنتی، انداخته بود و به مین اسپانیا میبرد تا ما را در آنجا غرق کند.
-
ترجمه های کمتر
- نشان
- افسر
- درفش
- رایت
- (سابقا در ارتش انگلیس) پرچم دار
- (نیروی دریایی امریکا) ناوبان دوم
- حامل پرچم
- علم دار
- نشان (معمولا نشان قدرت یا مرتبه)
- پرچم (به ویژه پرچم کشور)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ensign " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ensign
proper
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Ensign" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ensign در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "ensign"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن