ترجمه "entering" به فارسی

حق دخول, مدخل بهترین ترجمه های "entering" به فارسی هستند.

entering noun verb دستور زبان

Present participle of enter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حق دخول

    noun
  • مدخل

    noun

    which was entered by steps leading from the pavement to the basement.

    پلکانی از پیاده رو به مدخل مشروب فروشی، یعنی به طبقة زیرزمین میرفت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " entering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "entering" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) ورود غیرقانونی · دخول از راه شکستن در و غیره یا باز کردن قفل یا چفت به منظور ارتکاب جرم (breaking and entry هم می گویند)
  • ندرک یسون مسا هفیظو ماظن یارب
  • امعایی · روده ای
  • (پزشکی) روده ای · شکمی (enteral هم می گویند) · وابسته به روده ها · گوارشی
  • کلید ورود
  • متغیر اساسی ورودی
  • وارد نشوید
  • آغاز کردن
اضافه کردن

ترجمه های "entering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه