ترجمه "entombment" به فارسی
تدفین, دفن, درگورگذاری بهترین ترجمه های "entombment" به فارسی هستند.
entombment
noun
دستور زبان
The act of entombment or the state of being entombed [..]
-
تدفین
nounSomething that avoids the sensation of entombment.
یه چیزی که از بوی تدفین جلوگیری میکنه
-
دفن
nounShe said that a witch entombed them here in the nineties.
اون گفت که يه جادوگر در قرن نوزدهم اونا رو اينجا دفن کرده.
-
درگورگذاری
-
ترجمه های کمتر
- آیین تدفین
- به خاکسپاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " entombment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "entombment" با ترجمه به فارسی
-
آرامگاه بودن · خاک کردن · در گور گذاشتن · دفن كردن · دفن کردن · محل قرارگیری چیزی بودن · مدفون ساختن · مقبره ساختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن