ترجمه "epithet" به فارسی
لقب, صفت, اصطلاح بهترین ترجمه های "epithet" به فارسی هستند.
epithet
noun
دستور زبان
A term used to characterize a person or thing. [..]
-
لقب
nounStuarts odd isolation, his habit of staring for hours into illimitable distances, earned him the epithet saintly.
عزلت خواهی غریب استوارت، عادت ساعتها خیره شدنش به مسافات بیانتها، لقب قدیس را برایش هدیه آورد.
-
صفت
nounof all epithets, the justest that could be given.
از هر کلمه و صفت دیگری بهتر است.
-
اصطلاح
nounNow by taking the biblical epithet "abomination"
حالا با اصطلاح انجیلی "نجاست"
-
ترجمه های کمتر
- پاچنام
- گواسه
- کنیه
- انگ
- برچسب
- (صفت یا لقب یا عبارتی که برای وصف شخص یا چیزی به کار می رود و معمولا تداعی منفی دارد) صفت
- واژه یا عبارت وصفی (مثلا در مثال های زیر)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " epithet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "epithet" با ترجمه به فارسی
-
دارای صفات یاالقال · صفتی · لقبی · وصفی
-
صفتی · لقبی · وصفی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن