ترجمه "epoch" به فارسی
زمان, دوره, عصر بهترین ترجمه های "epoch" به فارسی هستند.
epoch
verb
noun
دستور زبان
A particular period of history, especially one considered remarkable or noteworthy. [..]
-
زمان
nouna task impossible to describe in the squeamish phraseology of the epoch.
توصیف جزئیات این پرستاری و بکار بردن اصطلاحات آن منافی با عیارت پردازی مخصوص آن زمان است.
-
دوره
nounNow, it's still just a proposed epoch, but I think it's a helpful way
البته این تنها یک پیشنهاد برای توصیف دوره کنونی است، اما من عقیده دارم
-
عصر
nounCounterfeiting was still punishable with death at that epoch.
در آن عصر مجازات سازنده سکه قلب اعدام بود.
-
ترجمه های کمتر
- تاریخ
- دوران
- مبدأ
- زمانه
- نودوران
- نوروزگار
- نوزمانه
- روزگار
- (ابتدای عصر جدید) آغاز دوران (نوین)
- (زمین شناسی) دور (از period کمتر و از age طولانی تر است) (در برابر:دوران = era و: دوره = period)
- (مدت زمان با در نظر گرفتن رویداد یا شخصیت مهم و غیره) عصر
- (نجوم) زمان تعیین مکان ستارگان و غیره و یا زمان انجام مشاهده ی نجومی
- برهه (از زمان)
- عصر نو
- مبدأ تاریخ
- مبدا تاریخ
- مدت زمان
- نقطه ی عطف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " epoch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "epoch" با ترجمه به فارسی
-
(زمین شناسی) دوران یخبندان · آخرین دوره ی یخبندان (پلیستوسن - طی آن بخش بزرگی از نیمکره شمالی پوشیده از یخ بود) · دوره یخ · دوره یخبندان · یخ دوران
-
عصری · متعلق به عصرتاریخی یامبداتاریخ
-
دوره الکتروضعیف
-
دور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن