ترجمه "epochal" به فارسی

عصری, متعلق به عصرتاریخی یامبداتاریخ بهترین ترجمه های "epochal" به فارسی هستند.

epochal adjective دستور زبان

of or pertaining to an epoch [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصری

    At the epoch when this story takes place, a boarding school was attachedto the convent

    در عصری که این وقایع روی مینمود یک پرورشگاه به دیر پیوسته بود.

  • متعلق به عصرتاریخی یامبداتاریخ

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " epochal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "epochal" با ترجمه به فارسی

  • (زمین شناسی) دوران یخبندان · آخرین دوره ی یخبندان (پلیستوسن - طی آن بخش بزرگی از نیمکره شمالی پوشیده از یخ بود) · دوره یخ · دوره یخبندان · یخ دوران
  • دوره الکتروضعیف
  • (ابتدای عصر جدید) آغاز دوران (نوین) · (زمین شناسی) دور (از period کمتر و از age طولانی تر است) (در برابر:دوران = era و: دوره = period) · (مدت زمان با در نظر گرفتن رویداد یا شخصیت مهم و غیره) عصر · (نجوم) زمان تعیین مکان ستارگان و غیره و یا زمان انجام مشاهده ی نجومی · برهه (از زمان) · تاریخ · دوران · دوره · روزگار · زمان · زمانه · عصر · عصر نو · مبدأ · مبدأ تاریخ · مبدا تاریخ · مدت زمان · نقطه ی عطف · نودوران · نوروزگار · نوزمانه
  • دور
اضافه کردن

ترجمه های "epochal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه