ترجمه "estrange" به فارسی

تاراندن, رماندن, رنجاندن بهترین ترجمه های "estrange" به فارسی هستند.

estrange verb دستور زبان

(transitive) To cause to feel less close or friendly; alienate. To cease contact with (particularly of a family member or spouse, especially in form estranged). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاراندن

  • رماندن

  • رنجاندن

  • ترجمه های کمتر

    • راندن
    • (از موطن معمولی خود یا آشنایان خود و غیره) دور کردن
    • انتقال دادن
    • بیگانه کردن
    • جدایی انداختن
    • دشمن کردن
    • غریبه بودن
    • غریبه کردن
    • منحرف کردن
    • موجب رنجش شدن
    • کدورت ایجاد کردن
    • گریزپای کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " estrange " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "estrange" با ترجمه به فارسی

  • بی میلی · بیزاری · بیگانگی · دوری · غربت · یگناگيب
اضافه کردن

ترجمه های "estrange" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه