ترجمه "estrangement" به فارسی
بیگانگی, دوری, یگناگيب بهترین ترجمه های "estrangement" به فارسی هستند.
estrangement
noun
دستور زبان
The act of estranging; the act of alienating; alienation. [..]
-
بیگانگی
nounand that you will cooperate with me in eradicating the cause of our estrangement, and forgetting the past.
و برای از بین بردن علت بیگانگی ما و فراموش کردن گذشته، با من همکاری خواهید کرد.
-
دوری
noun adjectiveBut the estrangement made him feel what Cecile had become to him.
ولی، دوری سس یل بر او محسوس نمود که چه جائی در زندگی او اشغال کرده است.
-
یگناگيب
-
ترجمه های کمتر
- غربت
- بیزاری
- بی میلی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " estrangement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "estrangement" با ترجمه به فارسی
-
(از موطن معمولی خود یا آشنایان خود و غیره) دور کردن · انتقال دادن · بیگانه کردن · تاراندن · جدایی انداختن · دشمن کردن · راندن · رماندن · رنجاندن · غریبه بودن · غریبه کردن · منحرف کردن · موجب رنجش شدن · کدورت ایجاد کردن · گریزپای کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن