ترجمه "evidence" به فارسی

گواه, سند, مدرک بهترین ترجمه های "evidence" به فارسی هستند.

evidence verb noun دستور زبان

Facts or observations presented in support of an assertion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گواه

    noun

    anything presented in support of an assertion

    It was evident that he was delighted with the article.

    زیرا به نظر او این مقاله گواه بارزی بر درستی ادعای او و همراهانش بشمار میرفت.

  • سند

    noun

    I finally had the evidence to vanquish my father.

    بالاخره اسنادي براي پيروزي در مقابل پدرم رو داشتم

  • مدرک

    New evidence comes out. I just change a row on a spreadsheet.

    مدارک جدید بیرون می آید—من فقط یک سطر را در صفحه گسترده عوض می کنم.

  • ترجمه های کمتر

    • شاهد
    • گواهی
    • اثبات
    • مدرك
    • نشانه
    • مستندات
    • وضوح
    • علامت
    • (حقوق) شهادت
    • ادله اثبات دعوی
    • اشکار ساختن
    • شهادت دادن
    • شهادت دادن (معمولا بر علیه همدست خود)
    • شواهد – شاهده
    • علامت بودن
    • نشان دادن
    • نشانگر بودن
    • نمایشگر بودن
    • کردم
    • گواه بودن
    • گواهی دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " evidence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Evidence

Evidence (short story)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گواهی- مدرک

عباراتی شبیه به "evidence" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "evidence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه