ترجمه "exaltation" به فارسی

شور, تمجید, وجد بهترین ترجمه های "exaltation" به فارسی هستند.

exaltation noun دستور زبان

The act of exalting or raising high; also, the state of being exalted; elevation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شور

    adjective noun

    He admired the exaltation of her soul and the lace on her petticoat.

    شور و نشاط روح اما و تورهای دامن او را تحسین میکرد.

  • تمجید

    18 After this warning of judgment, the prophecy turns back to promises of exaltation and prosperity.

    ۱۸ در این نبوّت پس از هشدار در مورد داوری، دوباره به وعدههای تمجید و رفاه اشاره میشود.

  • وجد

    She wastremulous at moments now in her spiritual exaltation

    ! اکنون در برخی از لحظات، از فرط وجد معنوی خود سراپا مرتعش میشد.

  • ترجمه های کمتر

    • ستایش
    • خلسه
    • جذبه
    • شعف
    • ترفیع
    • والاسازی
    • تعالی بخشی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " exaltation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "exaltation"

عباراتی شبیه به "exaltation" با ترجمه به فارسی

  • بلند · درزمره اشراف اورده · سرافرازشده · عالی · والا
  • (اثر یا عمل چیزی را) تشدید کردن · (از غرور یا سربلندی یا خوشی و غیره) آکنده کردن · (شهرت یا مقام و غیره) بالابردن · ارتقا دادن · افراشتن · تجلیل کردن · تعالی بخشیدن · تمجید کردن · جان دادن · دلشاد کردن · ستایش کردن · ستودن · سرشار کردن · شادمان کردن · مست کردن · والا کردن · ویشناکی (virulence) را زیاد کردن
  • (اثر یا عمل چیزی را) تشدید کردن · (از غرور یا سربلندی یا خوشی و غیره) آکنده کردن · (شهرت یا مقام و غیره) بالابردن · ارتقا دادن · افراشتن · تجلیل کردن · تعالی بخشیدن · تمجید کردن · جان دادن · دلشاد کردن · ستایش کردن · ستودن · سرشار کردن · شادمان کردن · مست کردن · والا کردن · ویشناکی (virulence) را زیاد کردن
  • بلند · درزمره اشراف اورده · سرافرازشده · عالی · والا
اضافه کردن

ترجمه های "exaltation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه