ترجمه "executive" به فارسی

اجرایی, مدیر, رئیس بهترین ترجمه های "executive" به فارسی هستند.

executive adjective noun دستور زبان

Designed or fitted for execution, or carrying into effect. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجرایی

    adjective

    Desmond was the image of an important executive.

    درم وند، نمایشی از یک مقام اجرایی مهم بود.

  • مدیر

    noun masculine

    A week later, only two of the 16 executives showed up for the meeting.

    هفته بعد، از ۱۶ مدیر تنها دو نفر در جلسه حاضر شدند.

  • رئیس

    noun

    By the next year, I was holding and chairing meetings between groups of senior business executives and senior government officials.

    سال بعد، رئیس جلسات میان گروههای مقامات ارشد شرکتهای تجاری و مقامات دولتی شدم.

  • ترجمه های کمتر

    • مجری
    • انجامگر
    • اجرايی
    • راستار
    • سامانگر
    • فرمدار
    • فرمدارانه
    • مدیرانه
    • وصی
    • کارانجامگر
    • کاربستی
    • گرداننده
    • انجامی
    • کارگزار
    • قیم
    • کارگردان
    • (قوه ی) مجریه (در برابر: مقننه legislative و قضاییه judical)
    • رئیس – مدیر اجرایی – مجری
    • ضابط دادگستری
    • قوه مجریه
    • مدیر عامل
    • وابسته به اجرا (مقررات یا قوانین یادستورات و غیره)
    • وابسته به مدیران و هیئت اجرایی و غیره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " executive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Executive
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اجرایی

    He was the youngest Chief Executive Infant in the history of the company.

    اون جوون ترین مدیر اجرایی تاریخ این شرکت بوده

عباراتی شبیه به "executive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "executive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه