ترجمه "exemplary" به فارسی

سرمشق, نمایشگر, (به عنوان) نمونه از چیزی بهترین ترجمه های "exemplary" به فارسی هستند.

exemplary adjective noun دستور زبان

Deserving honour, respect and admiration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرمشق

    David’s lack of vindictiveness and ill will is exemplary.

    داود کینهتوز نبود و دشمنی نمیکرد. ما نیز باید در این زمینه از او سرمشق بگیریم.

  • نمایشگر

  • (به عنوان) نمونه از چیزی

  • ترجمه های کمتر

    • (به ویژه رفتار و صفات فردی) نمونه
    • برای مثال
    • شایان تقلید
    • عبرت انگیز
    • مسطوره ای
    • نصيحت آميز
    • نمونه ای
    • هشدار دهنده
    • پند آموز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " exemplary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "exemplary" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق) جریمه ی تادیبی · خسارت · غرامت عبرتی
اضافه کردن

ترجمه های "exemplary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه