ترجمه "exhausted" به فارسی

خسته, بکلی خسته, بی رمق بهترین ترجمه های "exhausted" به فارسی هستند.

exhausted adjective verb دستور زبان

Depleted; in a state of exhaustion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خسته

    adjective

    It's the last of our horses, a bony, exhausted excuse for an animal.

    تنها اسب باقیمانده که استخوانی، خسته و ضعیف است.

  • بکلی خسته

    He would walk, begging for work, until he was exhausted;

    روزها آنقدر بجست جوی کار میپراخت تا بکلی خسته و مانده میشد.

  • بی رمق

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • تحليل رفته
    • تمام شده
    • تهی
    • خالی
    • خرد و خاکشیر
    • خسته و کوفته
    • درمانده
    • له و لورده
    • مصرف شده
    • وامانده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " exhausted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "exhausted" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "exhausted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه