ترجمه "experimental" به فارسی
تجربی, آزمایشی, آزمايشی بهترین ترجمه های "experimental" به فارسی هستند.
experimental
adjective
noun
دستور زبان
of or pertaining to an experiment [..]
-
تجربی
adjectiveWe have to resort to experimental methods to answer this,
برای جواب دادن به این ما باید به روشهای تجربی متوسل بشیم،
-
آزمایشی
I mean, boys your age are maybe into experimentation and trying new things with animals.
منظورم اینه که ، پسرا ممکنه آزمایشی رو روی حیوانات امتحان کنن و چیزای جدید بفهمن.
-
آزمايشی
Relating to or based on experiment.
-
ترجمه های کمتر
- آزمونگرانه
- آروینی
- آزمونی
- امتحانی
- به منظور امتحان کردن چیزی
- رجوع شود به tentative
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " experimental " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "experimental" با ترجمه به فارسی
-
داده های تجربی – داده های ازمایشی
-
فیلم تجربی
-
آزمایشگری در بدن
-
اموزش تجربی
-
ابزار آزمايشی
-
آزمايشهاي ميداني · آزمایشگری میدانی · کارآزماییهای ميداني
-
مطالعه آزمایشی، مطالعه تجربی
-
تحقیق تجربی – تحقیق ازمایشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن