ترجمه "expiration" به فارسی

انقضا, خاتمه, پایان بهترین ترجمه های "expiration" به فارسی هستند.

expiration noun دستور زبان

The act or process of breathing out, or forcing air from the lungs through the nose or mouth; as, respiration consists of inspiration and expiration; -- opposed to inspiration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انقضا

    noun

    Point in time that is determined for the completion of an activity.

    I didn't realize our bond had an expiration date.

    فکر نميکردم که دوستيمون تاريخ انقضا داشته باشه.

  • خاتمه

    noun

    Ever since that leave of absence had expired, more than a fortnight before, Natasha had been in a constant state of alarm, depression, and irritability.

    در این موقع دو هفته از خاتمه مرخصی پییر میگذشت و ناتاشا پیوسته در ترس و اندوه، و خشم و برافروختگی به سر میبرد.

  • پایان

    noun

    at the expiration of which time they were to start for Plymouth.

    تا در پایان این مدت، عازم بندر پلیموث، یعنی مقصد خویش شوند.

  • ترجمه های کمتر

    • تمام
    • بازدم
    • زفیر
    • سررسید
    • فرجام
    • کوچ
    • اتمام
    • خروج
    • مرگ
    • (قرارداد و غیره) سررسید
    • دم برآوری
    • صدای آه
    • نفس آخر
    • هر صدایی مانند صدای بازدم : صدای H
    • واپسین دم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " expiration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "expiration" با ترجمه به فارسی

  • مطلوبیت از دست رفته – تسهیلات منقضی شده
  • تاریخ انقضا
  • (از خود) متصاعد کردن · (مهجور) بو دادن · انقضا · بازدمیدن · به سر رسیدن · به پایان رسیدن · تلف شدن · تمام شدن · تمام کردن · خاتمه یافتن · دم برآوردن · زفیرکشیدن · سپری شدن · مردن · منقضی شدن · ناگهان ناپدیدشدن · ندش یضقنم · نفس آخر را کشیدن · هلاک شدن
  • قلمرو حساب
  • تاریخ گذشته
  • بهای تمام شده منقضی شده
اضافه کردن

ترجمه های "expiration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه