ترجمه "expression" به فارسی
عبارت, روبہ, اصطلاح بهترین ترجمه های "expression" به فارسی هستند.
expression
noun
دستور زبان
A particular way of phrasing an idea. [..]
-
عبارت
nounmathematics: arrangement of symbols
They had an almost heavenly expression, an attitude of reverence and peace.
آنها تقریباً یک عبارت بهشتی، یک رفتار با احترام داشتند.
-
روبہ
nounfacial appearance
-
اصطلاح
nounAny combination of operators, constants, literal values, functions, and names of fields (columns), controls, and properties that evaluates to a single value.
That's a most puzzling expression for a natural science man, do you understand?
برای یک دانشمند علوم طبیعی این اصطلاح گیج کننده است.
-
ترجمه های کمتر
- حالت
- بیان
- ابراز
- کلمه
- صورت
- نگاه
- ظاهر
- نشانگر
- واژه
- تجلی
- بیانگر
- جمله
- نشانه
- نمایش
- حال
- گویا
- شور
- رخ
- افشردن
- درایش
- چلانش
- هشته
- نمایانی
- زبانزد
- نمایه
- (ریاضی) صورت
- (زاد شناسی) هویدایی
- (قیافه یا حرکات و غیره که حالت یا معنی چیزی را برساند) قیافه
- آب میوه گیری
- آب و تاب
- ابراز – اظهار – تعبیر – نحوه ادا
- به زبان آوری
- تصویر (هر چیزی که به صورت هنری به ویژه موسیقی و نقاشی بیان شود)
- روش بیان
- روغن گیری
- وجنه (وجنات)
- گفتار مشهور
- گفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " expression " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "expression" با ترجمه به فارسی
-
حالت های چهره ای
-
عبارت شرطی
-
نگاه
-
رابطه نمائی
-
باافاده معنی یامقصود · باحالت · چنانکه مقصودرابرساند
-
(زادشناسی) نمود · بیانگری · نمایان شدگی · گویاگری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن