ترجمه "extraneous" به فارسی
فرعی, خارجی, خارج بهترین ترجمه های "extraneous" به فارسی هستند.
extraneous
adjective
دستور زبان
Not belonging to, or dependent upon, a thing; without or beyond a thing; foreign [..]
-
فرعی
Even between this couple there may be something which, though unknown to you, depends upon extraneous circumstances.
در اینجا نیز میتوان، صرف نظر از مقتضیات فرعی که شما از آن اطلاعی ندارید روابطی داشت.
-
خارجی
nounBut to think of anything extraneous was an agonizing effort.
اما اندیشیدن به هر موضوع خارجی دردناک بود.
-
خارج
nounIt seemed to him something extraneous, superfluous, to which he could not accustom himself.
این امر در نظرش آن چنان عظیم و خارج از حد تصور بود که تا مدتها یارای خو گرفتن بدان را داشت.
-
ترجمه های کمتر
- برونزاد
- برونگاهی
- برونی
- نابنیادین
- ناوابسته
- پیشامدی
- نامربوط
- برون
- اضافی
- از برون (به درون)
- غیر اساسی
- غیر اصلی
- نا مربوط – بیگانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " extraneous " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "extraneous"
عباراتی شبیه به "extraneous" با ترجمه به فارسی
-
بیگانگی · خارجیت · عدم ارتباط
-
بطوربیگانه یاخارجی · چنانکه وابسته بموضوع نباشد
-
بیگانگی · خارجیت · عدم ارتباط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن