ترجمه "facilely" به فارسی
باسانی, بروانی, بنرمی بهترین ترجمه های "facilely" به فارسی هستند.
facilely
adverb
دستور زبان
In a facile manner [..]
-
باسانی
-
بروانی
-
بنرمی
-
ازروی عدم ثبات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " facilely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "facilely" با ترجمه به فارسی
-
تسهیلات شیردوشی
-
بی ثباتی · رامی · زودیابی · ملایمت · نرمی
-
ینوكسم تبظاوم ليهست لحم
-
برنامه ریزی امکانات
-
درخواست تسهیلات
-
(با تداعی منفی) آسان · (کسی که کار را به آسانی انجام می دهد) آسان ... · (گفتار یا نوشتار) روان (ولی سطحی) · آسان · توام با سهل انگاری · روان · سخنور · سرسری · سلیس · سهل · سهل الوصول · شیوا · فصیح · کم محتوا · گواشمه
-
(معمولا جمع) تسهیلات · (نادر) خوش معاملگی · آسان ساز (ها) · آسان کردها · آسانگان · آسانی · آمابود · آمایی · اتاق ویژه · استادی · استعداد · افزارگان · امکانات · تاسيسات · تردستی · تسهیلات · توانایی · خوش برخوردی · زبردستی · ساختمان · سبکدستی · سخت گیر نبودن · سهولت · فرزامی · فرصت · قابلیت · ملایمت · مهارت · نادشواری · هنرمندی · وسایل · وسیله تسهیل، سهولت · ویرایی · چیره دستی
-
نحوه استقرار امکانات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن