ترجمه "facility" به فارسی
تاسيسات, سهولت, فرصت بهترین ترجمه های "facility" به فارسی هستند.
facility
noun
دستور زبان
Ease in learning or in doing something; proficiency [..]
-
تاسيسات
There are eyewitnesses who say they saw you enter the facility.
شاهديني هستن که ديدن تو وارد تاسيسات شدي
-
سهولت
Ease in learning or doing something.
Huckleberry was filled with admiration of Tom's facility in writing,the sublimity of his language.
هاکلبری از سهولت نوشتن تام و انشای عالی او کیف میکرد.
-
فرصت
noun
-
ترجمه های کمتر
- امکانات
- ساختمان
- وسایل
- مهارت
- آسانی
- توانایی
- استعداد
- تسهیلات
- استادی
- قابلیت
- آسانگان
- آمابود
- آمایی
- افزارگان
- سبکدستی
- فرزامی
- نادشواری
- ویرایی
- هنرمندی
- زبردستی
- تردستی
- ملایمت
- (معمولا جمع) تسهیلات
- (نادر) خوش معاملگی
- آسان ساز (ها)
- آسان کردها
- اتاق ویژه
- خوش برخوردی
- سخت گیر نبودن
- وسیله تسهیل، سهولت
- چیره دستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " facility " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "facility" با ترجمه به فارسی
-
تسهیلات شیردوشی
-
بی ثباتی · رامی · زودیابی · ملایمت · نرمی
-
ینوكسم تبظاوم ليهست لحم
-
برنامه ریزی امکانات
-
درخواست تسهیلات
-
(با تداعی منفی) آسان · (کسی که کار را به آسانی انجام می دهد) آسان ... · (گفتار یا نوشتار) روان (ولی سطحی) · آسان · توام با سهل انگاری · روان · سخنور · سرسری · سلیس · سهل · سهل الوصول · شیوا · فصیح · کم محتوا · گواشمه
-
ازروی عدم ثبات · باسانی · بروانی · بنرمی
-
نحوه استقرار امکانات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن