ترجمه "facilities" به فارسی

امکانات, تسهیلات, خدمات بهترین ترجمه های "facilities" به فارسی هستند.

facilities noun

Plural form of facility. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • امکانات

    Because I have to show you one of the other facilities.

    چراکه من باید یک امکانات دیگری نیز به شما نشان بدهم.

  • تسهیلات

    Of course we don't keep Inhumans at that facility.

    البته ما Inhumans که تسهیلات را حفظ کند.

  • خدمات

  • یتاليهست هليسو

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " facilities " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Facilities
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تسهیلات

    She hands me a leaflet entitled Executive Facilities'

    او بروشوری با عنوان تسهیلات ویژهی مدیران به دستم داد.

عباراتی شبیه به "facilities" با ترجمه به فارسی

  • تسهیلات شیردوشی
  • بی ثباتی · رامی · زودیابی · ملایمت · نرمی
  • ینوكسم تبظاوم ليهست لحم
  • برنامه ریزی امکانات
  • درخواست تسهیلات
  • (با تداعی منفی) آسان · (کسی که کار را به آسانی انجام می دهد) آسان ... · (گفتار یا نوشتار) روان (ولی سطحی) · آسان · توام با سهل انگاری · روان · سخنور · سرسری · سلیس · سهل · سهل الوصول · شیوا · فصیح · کم محتوا · گواشمه
  • ازروی عدم ثبات · باسانی · بروانی · بنرمی
  • (معمولا جمع) تسهیلات · (نادر) خوش معاملگی · آسان ساز (ها) · آسان کردها · آسانگان · آسانی · آمابود · آمایی · اتاق ویژه · استادی · استعداد · افزارگان · امکانات · تاسيسات · تردستی · تسهیلات · توانایی · خوش برخوردی · زبردستی · ساختمان · سبکدستی · سخت گیر نبودن · سهولت · فرزامی · فرصت · قابلیت · ملایمت · مهارت · نادشواری · هنرمندی · وسایل · وسیله تسهیل، سهولت · ویرایی · چیره دستی
اضافه کردن

ترجمه های "facilities" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه