ترجمه "facing" به فارسی
روکش, بیرونه, رخپوش بهترین ترجمه های "facing" به فارسی هستند.
facing
adjective
noun
verb
دستور زبان
(rail transport, of points and crossovers) diverging in the direction of travel. [..]
-
روکش
nounA dark lantern was uncovered, and its light fell on the astonished face of the farmer.
روکش فانوسی تیره برداشته شده شد و نور آن روی صورت بهت زده دهقان افتاد.
-
بیرونه
-
رخپوش
-
ترجمه های کمتر
- نما
- (جمع - جامه های ارتشی) یخه و سردست و حاشیه دوزی (که معمولا رنگ وجنس آن با بقیه ی جامه فرق دارد)
- (دوزندگی) سجاف
- (معماری) روکار
- حاشیه ی زینتی
- روکش فلزی
- رویه ی یخه (یقه)
- پارچه ای که برای سجاف دوزی یا حاشیه دوزی و یا رویه ی یخه به کارمی رود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " facing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "facing" با ترجمه به فارسی
-
مینای صورت زرد
-
قناری سیاهچهره
-
(ارتش - مشق نظامی) - گرد کردن 7 · (به سویی) گرداندن · (خیاطی) سجاف دار کردن · (در مورد ساختمان و غیره) رو به طرفی بودن 2 · (ساعت) صفحه · (سنگ تراشی) صیقلی کردن 5 · (شکل هندسی) ضلع · (ورق بازی و غیره را) رو کردن · (ورق بازی و چرم و پارچه و غیره) رو (در برابر پشت back) · (چاپ) رویه ی حرف · آبرو · ادا و اصول · اسباب توالت · بر · برو رو · بزک · تروص · تن در دادن · حالت صورت · حیثیت · دادن · رجوع شود به topography · رخ · رخسار · رو · رو به رو شدن با · رو در رو شدن 3 · رو کردن به · روکار کردن · روکش کردن · روی · رویه · رویه دار کردن 8 · سطح · سیما · شکلک · صافکاری کردن · صورت · صورت کلیشه 1 · ظاهر · ظاهر متن (در برابر فحوای آن) · فواره · قیافه · لچ · مالیدن به · متن بدون تفسیر و توضیح · مقابله کردن با · ناصیه · نشان دادن 6 · نما · نماسازی کردن · هنایش · وجه · پذیرفتن 4 · پررویی 0 · پهلو · چهره · چهره را (به سویی) گرداندن · کنار · گستاخی
-
پیتای سیاهچهره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن