ترجمه "facsimile" به فارسی
رونوشت, دورنگار, دورنگاری بهترین ترجمه های "facsimile" به فارسی هستند.
facsimile
verb
noun
دستور زبان
A copy or reproduction. [..]
-
رونوشت
nouna very reasonable facsimile of the Maltese Falcon.
یک رونوشت دقیق معقول از شاهین مالت.
-
دورنگار
noun -
دورنگاری
-
ترجمه های کمتر
- کپی
- (فرستادن یا نسخه سازی یا عکسبرداری از طریق رادیو یا بی سیم و غیره) مخابره ی تصویر
- رونوشت (عکسبرداری شده)
- روگرفت (نسخه ی عکس برداری شده از اصل)
- روگرفت برداشتن
- روگرفت رسانی
- فاکس (fax هم می نویسند)
- فاکس کردن
- فرتور برداری کردن
- فرتور رسان
- فرتور رسانی
- فرتور رسانی کردن
- وابسته به روگرفت رسانی
- چاپ خودکار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " facsimile " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "facsimile" با ترجمه به فارسی
-
تبدیل پست تصویری فاکس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن