ترجمه "faction" به فارسی
حزب, فرقه, جناح بهترین ترجمه های "faction" به فارسی هستند.
faction
noun
دستور زبان
A group of people, especially within a political organization, who express a shared belief or opinion different from people who are not part of the group. [..]
-
حزب
nounHow long have you been a member of his faction?
براي چه مدته كه عضو حزب اون هستيد ؟
-
فرقه
nounI don't want to hear about your old factions.
نمی خوام درمود فرقه ی قبلی تون چیزی بشنوم.
-
جناح
You've been linked to a radical faction of the OPA.
تو با جناح اصلی " اوپی ای " در ارتباط بودی
-
ترجمه های کمتر
- تفرقه
- نفاق
- باند
- فراکسیون
- بخش
- روایت
- مسلک
- (امریکا) داستان استوار بر واقعیات (در برابر : داستان استوار بر تخیلات : fiction)
- (در پارلمان یا حزب و غیره) دسته
- (نادر) دسته بندی
- اطاق کوچک
- دار و دسته
- دسته مذهبی
- دسته کشی
- دسیسه و توطئه
- دو دستگی
- مکتب فلسفی
- چند دستگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " faction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "faction" با ترجمه به فارسی
-
باند بازی · دسته گرایی · دو دستگی · نزاع · نفاق · وابستگی به دسته ی خاص (در حزب یا پارلمان و غیره) · چند دستگی
-
باند بازی کردن · به گروه (های مخالف هم) تقسیم کردن · چند دستگی ایجاد کردن
-
حزب کمونیست مالایا
-
حزبی · دسته ای · مبنی بردسته بندی یاتوطئه
-
دستهبندی سیاسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن