ترجمه "factor" به فارسی
فاکتور, عامل, سازه بهترین ترجمه های "factor" به فارسی هستند.
A doer, maker; a person who does things for another person or organization [..]
-
فاکتور
mathematical sense [..]
But I'd never factored a daughter into the equation.
ولی من هرگز فاکتور دخترم را وارد معادله نکرده بودم.
-
عامل
Other factors of importance, which make litigation of large corporations more difficult, are the size and complexity of their activities.
یکی دیگر از عوامل مهمی که رسیدگی به جرایم شرکت های بزرگ را دشوار می سازد، وسعت و پیچیدگی فعالیت های آنها است.
-
سازه
-
ترجمه های کمتر
- دلال
- ضریب
- میزان
- برابر
- کارگزار
- عنصر
- ژن
- مولفه
- معیار
- حقالعملکار
- سازگر
- مضرب
- کنکار
- سمسار
- عاد
- سنجه
- مباشر
- (بازرگانی) نماینده
- (بازرگانی) نمایندگی کردن
- (ریاضی) بخشیاب
- (زیست شناسی) رجوع شود به gene
- سازگری کردن
- عامل مشترک گرفتن
- عامل، نماینده، کارگزار
- فاکتور گرفتن
- مباشرت کردن
- مقسوم علیه
- کارگزاری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " factor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
عامل
Other factors of importance, which make litigation of large corporations more difficult, are the size and complexity of their activities.
یکی دیگر از عوامل مهمی که رسیدگی به جرایم شرکت های بزرگ را دشوار می سازد، وسعت و پیچیدگی فعالیت های آنها است.
عباراتی شبیه به "factor" با ترجمه به فارسی
-
تقاضای عوامل
-
تحلیل عوامل
-
عامل کارایی
-
خلاصۀ تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک
-
هزینه عامل