ترجمه "fading" به فارسی
محو شدگی, تضعیف, زوال بهترین ترجمه های "fading" به فارسی هستند.
fading
noun
verb
دستور زبان
Present participle of fade. [..]
-
محو شدگی
fading, mold and chemical reagents.
محو شدگی، کپک و آسیب های شیمیایی.
-
تضعیف
noun -
زوال
nounAnd it seems that Hobbits fade very reluctantly.
و به نظر میرسد که هابیتها با اکراه تن به زوال میدهند.
-
ترجمه های کمتر
- محو
- محو سازی
- میرایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fading " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fading" با ترجمه به فارسی
-
(ترمز اتومبیل و غیره) بریدن · (در مورد رنگ پارچه و فرش و غیره) پریدن · (رنگ)پریدگی · (صدای رادیو و تصویر تلویزیون و غیره) ضعیف و قوی شدن · (کم کم) از بین رفتن · برش · بسرعت گذشتن · زایل کردن یا شدن · فید (مهندسی صدا) · محو شدن · محو شدگی · ناپدید شدن · نوسان کردن · پلاسیده شدن · پژمردن · پژمرده شدن · کار نکردن · کم رنگ شدن · کم رنگ شدگی · گذشتن
-
(صدا) کم کم بلند شدن · (فیلم و رادیو و تلویزیون) کم کم ظاهر شدن · به تدریج روشن شدن
-
(صدا) کم کم کوتاه شدن · (فیلم و رادیو و تلویزیون) کم کم محو شدن · از شدت افتادن · به تدریج تاریک شدن · کم کم از میان رفتن · کم کم ناپدید شدن
-
بور، رنگ باخته، رنگ پریده، به سفیدی گرائیده · رقیق · پژمرده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن