ترجمه "fain" به فارسی

ناگزیر, مجبور, خواستار بهترین ترجمه های "fain" به فارسی هستند.

fain adjective verb adverb دستور زبان

(archaic) Well-pleased; glad; apt; wont; fond; inclined. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناگزیر

    he was fain to admit that no better course occurred to him just then;

    ولی چون راه حل بهتری به نظر نمیآمد او هم ناگزیر تسلیم این نظر شد

  • مجبور

    adjective

    was fain to withdraw her eyes, and turn them towards the ground.

    مجبور شد چشم خود را برگرداند و زمین را نگاه کند.

  • خواستار

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • خواهان
    • مشتاق
    • (با: with) با خرسندی
    • (قدیمی)
    • آماده (با خرسندی)
    • با رغبت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fain" با ترجمه به فارسی

  • بد نیامدن، تمایل داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "fain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه