ترجمه "faintly" به فارسی
کمی, اندکی, کم بهترین ترجمه های "faintly" به فارسی هستند.
faintly
adverb
in a faint manner; very quietly or lightly. [..]
-
کمی
nounFrom the faintly smug expression on her face, hers was already done.
از حالت کمی مغرور چهرهاش معلوم بود که پیش تر آن را تمام کرده است.
-
اندکی
Sister Simplice blushed faintly, for it was a lie that the maid had proposed to her.
سورسمپلیس اندکی سرخ شد؛ چیزی که خدمتکار به او یاد میداد یک دروغ بود.
-
کم
adjective pronoun nounMen lay down to sleep where they could see the rails gleaming faintly in the starlight.
مردان وقتی درخشش کم رنگی راهآهن را زیر نور ستارگان دیدند روی زمین دراز کشیدند و خوابیدند.
-
ترجمه های کمتر
- بسستی
- بطور خفیف
- درحال ضعف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " faintly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن