ترجمه "fairing" به فارسی
سوقات, (انگلیس) هدیه, (قطعاتی که برای کاستن مقاومت هوا به هواپیما و غیره الصاق می شود) تیزه گیر بهترین ترجمه های "fairing" به فارسی هستند.
fairing
noun
verb
دستور زبان
Present participle of fair. [..]
-
سوقات
-
(انگلیس) هدیه
-
(قطعاتی که برای کاستن مقاومت هوا به هواپیما و غیره الصاق می شود) تیزه گیر
-
ترجمه های کمتر
- تیزه گیری
- ره آورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fairing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fairing" با ترجمه به فارسی
-
ژاکت پشمی بافته و طرح دار (در اصل ساخت اسکاتلند بوده)
-
(آب و هوا و آسمان) صاف · (باد و غیره) موافق · (به ویژه در کشتی سازی) دارای سطح صاف و صیقلی کردن · (خط و نوشتار) خوانا · (دارای پوست سفید یا موی طلایی یا هردو) سرخ و سفید · (در اصل) هفته بازار (مثلا چهارشنبه بازار و غیره) · (راه) باز · (قدیمی) بی مانع · (قدیمی) زن 7 · (قدیمی) چیز خوب یا زیبا 8 · (محلی - در مورد آب و هوا و آسمان) صاف شدن · (مهجور) زیبایی 6 · (نمایشگاه سالیانه شهرستان که در آن فرآورده های کشاورزی برای نمایش و گاهی فروش عرضه می شود و وسایل تفریح نیزفراهم است) بازار سالانه · امیدبخش · با انصاف · بازار · بازار مکاره · بحق · بدون تبعیض · برابر نگر · برابر نگرانه · بلوند · بور · بی ابر · بی باد و باران · بی توفان · بی طرفانه · بی غرض · بی غرضانه · بی کاستی · جذاب · جشنواره (که در آن وسایل تفریح فراهم است و اجناس نیز به فروش می رسد و سود آن به مصرف امور خیریه می رسد) · حسن · خوبرو · خوش سابقه · خوش ظاهر (ولی نه خوش باطن) · خوشگل · دادمند · درست · دقیقا · دلپسند · رضایت بخش · روا · روشن · روشن شدن 0 · زيبا · زیبا · سرراست 5 · سزاوار · سوق · سپید · سیمین بر · سیمین رخ · شهربازی (سیار) · ظاهر فریب 4 · قانونی · متواضع و خوش برخورد 0 · متوسط · مجاز · مستحق · مستقیم 9 · منصفانه · مورد نظر · مکاره · میان · میانگر 3 · میانگیر · نسبتا بزرگ 2 · نسبتا خوب · نمایشگاه · نمایشگاه جهانی · نمایشگاه کالا بازار، متعارف، منصفانه، بی طرفانه، مطلوب · نویدبخش · نیک نام · وسط · پاک · یاری دهنده 1
-
نمایشگاه تجاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن