ترجمه "falter" به فارسی
لکنت داشتن, لکنت, تزلزل بهترین ترجمه های "falter" به فارسی هستند.
falter
verb
noun
دستور زبان
unsteadiness. [..]
-
لکنت داشتن
verb -
لکنت
Though I don't know what the likes of me can do against, against ' he faltered.
هر چند که نمیدانم کسانی مثل من چه میتوانند بر ضد، بر ضد و به لکنت افتاد.
-
تزلزل
In fact, things may get worse as the world becomes more unstable and economies seesaw or even falter.
در واقع، با بیثبات شدن اوضاع جهانی، و نوسان و تزلزل اقتصادی اوضاع کاری بدتر هم میشود.
-
ترجمه های کمتر
- تلوتلو
- تاتا
- سکندری
- اندیدن
- بلخش
- بلخشیدن
- گیرکردن
- دودلی
- (صدا) لرزیدن
- از توان افتادن
- با تردید (یا ترس) گفتن
- با تزلزل راه رفتن
- بریده بریده حرف زدن
- به تردید افتادن
- بی رمق شدن
- تاتا کردن
- تته پته
- تته پته کردن
- تزلزل نشان دادن
- تلوتلو خوردن
- تپق زدن
- جا خوردن
- خود را باختن
- دو دلی کردن
- رو به ضعف گذاشتن
- سست راه رفتن
- سکندری خوران راه رفتن
- لرزان لرزان رفتن
- لكنت داشتن
- من من کردن
- وزوز کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " falter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن