ترجمه "fancy" به فارسی
خیال, خیالبافی, تصور بهترین ترجمه های "fancy" به فارسی هستند.
fancy
adjective
verb
noun
دستور زبان
The imagination; an imagined image. [..]
-
خیال
nounAn image formed in the mind
Especially when one of those two is such a fanciful, troublesome creature!
مخصوصاً اگر یکی از دو نفر آدم خیال باف و ایرادگیری باشد!
-
خیالبافی
The imagination; the image-making power of the mind
But there's a limit to these flights of fancy.
آخر آقایان خیالبافی هم حدی دارد!
-
تصور
nounI fancy that not many of you ever gave a thought to the Republic.
تصور میکنم بسیاری از شما هیچ در اندیشهءجمهوری نبودید.
-
ترجمه های کمتر
- هوس
- تخیل
- توهم
- پندار
- وهم
- تصور کردن
- خیالی
- تجملی
- فانتزی
- پنداشت
- تصوری
- میل
- تصوّر
- خواست
- تخیلی
- پندارش
- گرایش
- مرغوب
- زیاده
- پنداشتی
- انگاردن
- پرجزئیات
- پندارشی
- کژپنداشت
- پنداشتن
- ویر
- گزاف
- غرض
- تمایل
- از جنس عالی 1
- اندیش نخش
- بسیار ماهر
- بیش از حد
- تخیل (به ویژه اگر بازیگوشانه یا هوسبازانه باشد)
- تخیل پردازانه
- تخیل کردن
- تصویر ذهنی
- خیال انگیز
- خیال باطل
- خیال پروری کردن
- خیال کردن
- دشوار و نیازمند مهارت
- دوست داشتن
- رویایی بودن
- علاقه داشتن به
- متصور ساختن
- مجسم ساختن
- مجسم کردن
- میل داشتن
- هوا و هوس
- هوس بافانه
- هوس بافی
- وابسته به یا بر پایه ی تخیل
- پر تخیل
- پرنقش و نگار
- پندارش کردن
- گرایش داشتن
- گمان کردن 0
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fancy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "fancy"
عباراتی شبیه به "fancy" با ترجمه به فارسی
-
روسپی · فاحشه · معشوقه
-
خوش و خرم · دارای خیال راحت · فارغ از عشق · فارغ از غم و غصه · فارغ البال · مجرد و بی دغدغه
-
بالماسکه · جامه ی بالماسکه
-
دیوث · عاشق · عاشق پیشه · قرمساق · مردی که زنی خرج او را می دهد (به ویژه : جاکش) · معشوقه · مول · موله · یار
-
(امریکا - خودمانی) آدم پر فیس و افاده · آدم پر تجمل و خودنما و توخالی
-
شوخی ها
-
تخیلی · خیالبافانه
-
آراستن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن