ترجمه "farming" به فارسی

زراعت, کشاورزی, مزرعهداري بهترین ترجمه های "farming" به فارسی هستند.

farming adjective noun verb دستور زبان

Present participle of farm. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زراعت

    noun

    He seems to want to make farming at Downton his life's work.

    به نظر مياد که ميخواد زراعت تو " داونتون " رو به شغل زندگيش تبديل کنه.

  • کشاورزی

    noun

    They all lived in a charming cottage, and there were lovely grounds around the prison farm.

    آنها در یک خانه ویلایی قشنگ زندگی میکردند که زمینهای زیادی برای کشاورزی داشت.

  • مزرعهداري

  • ترجمه های کمتر

    • انواع زراعت
    • زراعت دستکاشت
    • فلاحت
    • نظامهاي كشاورزي
    • نظامهای مزرعهداری
    • واگذاری (گردآوری مالیات یا درآمد یا تولید و غیره) به دیگری
    • کشت و کار
    • کشتکاری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " farming " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "farming" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "farming" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه