ترجمه "farrowing" به فارسی

خوكزايي, برهزايي, بزغالهزايي بهترین ترجمه های "farrowing" به فارسی هستند.

farrowing verb noun

Present participle of farrow. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوكزايي

  • برهزايي

  • بزغالهزايي

  • ترجمه های کمتر

    • تولد
    • تولهزايي
    • زایمان
    • كرهزايي
    • گوسالهزايي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " farrowing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "farrowing" با ترجمه به فارسی

  • (اسکاتلند و شمال انگلیس) گاو نازا (در یک سال یا فصل بخصوص) · (خوک) · (مهجور) بچه خوک · بچه خوک هایی که در یک وهله زاییده می شوند · خوک بچه · زاییدن
  • بازده توليد مثلي · بهرهدهی تولید مثلی · بهرهدهی جفتگيري · بهرهدهی زادگيري · توانايي توليد مثلي · ظرفيت توليد مثلي · كارايي توليد مثلي · نرخ آبستني · نرخ برهزايي · نرخ بزغالهزايي · نرخ خوكزايي · نرخ گوسالهزايي
  • آغلهای خوکزایی
اضافه کردن

ترجمه های "farrowing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه