ترجمه "fault" به فارسی
تقصیر, گناه, عیب بهترین ترجمه های "fault" به فارسی هستند.
fault
verb
noun
دستور زبان
(geology) A fracture in a rock formation causing a discontinuity [..]
-
تقصیر
nounMother, if she should die, it would be my fault.
مادر، اگر او میمرد حتماً همهاش تقصیر من بود.
-
گناه
nounThat a criminal was reared among male factors mitigates his fault in our eyes.
گناه جنایتکاری که در میان تبهکاران پرورش یافته است سبکتر است.
-
عیب
nounShe could never see a fault in any of them.
هیچوقت هیچ عیب و ایرادی در این دو نفر نمیدید.
-
ترجمه های کمتر
- خطا
- اشتباه
- نقص
- گسل
- کوتاهی
- قصور
- جرم
- انتقادکردن
- کاستی
- رمژک
- كاستی
- پرویش
- کمداشت
- آهو
- مانید
- مرج
- کمبود
- (برق - عیب در مدار که جلو جریان برق را در مسیر دلخواه می گیرد) خرابی مدار
- (زمین شناسی) گسله
- (زمین شناسی) گسله ایجاد کردن
- (ورزش های با راکت مانند تنیس) سر و خطا
- انتقاد کردن
- ایراد گرفتن
- تقصیر را به گردن کسی نهادن
- تقصیر – خطا
- توپی که به خطا سرو شده است
- خرده گرفتن
- خرده گیری کردن
- سرزنش کردن
- عدم لیاقت
- عیب جویی کردن
- عیب گرفتن
- مقصر دانستن
- کاستی یابی کردن
- گله کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fault " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fault" با ترجمه به فارسی
-
(تنیس) پاگذاری روی خط · خطای پا · سرو زدن بدون آنکه لااقل یک پا روی زمین باشد
-
ماهیت عیب جوئی
-
قطعه گسلی
-
مرز دگرگون
-
شایسته نکوهش · عیبناک · معیوب · مقصر · ناقص · نکوهیده
-
(بیمه اتومبیل و غیره که خسارات همه را بدون در نظر گرفتن اینکه مقصر با چه کسی بوده پرداخت می کند) بیمه ی بی تقصیر · (نوعی طلاق که بدون بررسی تقصیر احتمالی طرفین اعطا می شود) طلاق بی تقصیر
-
تزریق نقص
-
عیب ماشین، نقص ماشین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن