ترجمه "faultful" به فارسی

عیبناک, نکوهیده, معیوب بهترین ترجمه های "faultful" به فارسی هستند.

faultful adjective دستور زبان

Full of faults or sins.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عیبناک

  • نکوهیده

  • معیوب

    I should lose her, and by my own fault

    من به دست خود امر را معیوب میکنم

  • ترجمه های کمتر

    • مقصر
    • ناقص
    • شایسته نکوهش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " faultful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "faultful" با ترجمه به فارسی

  • (تنیس) پاگذاری روی خط · خطای پا · سرو زدن بدون آنکه لااقل یک پا روی زمین باشد
  • ماهیت عیب جوئی
  • قطعه گسلی
  • مرز دگرگون
  • (بیمه اتومبیل و غیره که خسارات همه را بدون در نظر گرفتن اینکه مقصر با چه کسی بوده پرداخت می کند) بیمه ی بی تقصیر · (نوعی طلاق که بدون بررسی تقصیر احتمالی طرفین اعطا می شود) طلاق بی تقصیر
  • تزریق نقص
  • عیب ماشین، نقص ماشین
  • (برق - عیب در مدار که جلو جریان برق را در مسیر دلخواه می گیرد) خرابی مدار · (زمین شناسی) گسله · (زمین شناسی) گسله ایجاد کردن · (ورزش های با راکت مانند تنیس) سر و خطا · آهو · اشتباه · انتقاد کردن · انتقادکردن · ایراد گرفتن · تقصیر · تقصیر را به گردن کسی نهادن · تقصیر – خطا · توپی که به خطا سرو شده است · جرم · خرده گرفتن · خرده گیری کردن · خطا · رمژک · سرزنش کردن · عدم لیاقت · عیب · عیب جویی کردن · عیب گرفتن · قصور · كاستی · مانید · مرج · مقصر دانستن · نقص · پرویش · کاستی · کاستی یابی کردن · کمبود · کمداشت · کوتاهی · گسل · گله کردن · گناه
اضافه کردن

ترجمه های "faultful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه