ترجمه "fawning" به فارسی
تملق, تملق آمیز, دم لابه بهترین ترجمه های "fawning" به فارسی هستند.
fawning
noun
adjective
verb
دستور زبان
Present participle of fawn. [..]
-
تملق
nounHe was surrounded by people congratulating him and fawning upon him.
او را دوره کرده بودند و با و تبریک و تملق میگفتند.
-
تملق آمیز
adjectiveHer manner was fawning again, intimate and unpleasant.
رفتارش داشت تملق آمیز میشد، بی معنی و ناخوشایند.
-
دم لابه
-
ترجمه های کمتر
- سبزی پاک کن
- سبزی پاک کنی
- فرمانبردار
- مداهنه
- مداهنه کننده
- چاپلوس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fawning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fawning" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به dogtooth violet
-
(آهو) بچه زاییدن · (به نشانه شادی یا علاقه) دم جنباندن · (در مورد سگ) دم تکان دادن و لیسیدن · (رنگ) قهوه ای مایل به زرد · آهوبره · بادمجان دور قاب چیدن · بچه آهو (کمتر از یک ساله) · بچه گوزن · تملق گفتن · حنایی · دست بوسی کردن · رشا · سمند · مداهنه کردن · پست بودن · پلواس کردن · چاپلوسی کردن · کرسیدن · گودر · گوزن
-
سار طوقی سینهزرد حنایی
-
بچهآهوها
-
(آهو) بچه زاییدن · (به نشانه شادی یا علاقه) دم جنباندن · (در مورد سگ) دم تکان دادن و لیسیدن · (رنگ) قهوه ای مایل به زرد · آهوبره · بادمجان دور قاب چیدن · بچه آهو (کمتر از یک ساله) · بچه گوزن · تملق گفتن · حنایی · دست بوسی کردن · رشا · سمند · مداهنه کردن · پست بودن · پلواس کردن · چاپلوسی کردن · کرسیدن · گودر · گوزن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن