ترجمه "fear" به فارسی
ترس, ترسیدن, هراس بهترین ترجمه های "fear" به فارسی هستند.
(uncountable) A strong, uncontrollable, unpleasant emotion caused by actual or perceived danger or threat. [..]
-
ترس
noununcountable: emotion caused by actual or perceived danger or threat [..]
I didn't call on you for fear of disturbing you.
من از ترس ایجاد مزاحمت باهات تماس نگرفتم
-
ترسیدن
verbfeel fear about (something) [..]
Knowing I was alive, you would always have reason to fear me.
با دونستن این که من زندم همیشه یه دلیلی برای ترسیدن داشتید!
-
هراس
noununcountable: emotion caused by actual or perceived danger or threat
And then I liberate myself from these fears.
و خودم را از این ترس و هراس آزاد کنم.
-
ترجمه های کمتر
- بیم
- خوف
- پروا
- بیم داشتن
- وحشت
- دهشت
- شکوه
- نگرانی
- اضطراب
- تشویش
- احترام
- دلواپسی
- رعب
- هیبت
- رفتار
- حرمت
- باک
- احتمال
- ستایش
- bim
- آواگری
- رفتارشناسي
- سهستن
- شکوخیدن
- هاسیدن
- تکریم
- امکان
- (برای بیان تاسف و اذعان بکار می رود)
- (قدیمی) ترساندن
- احترام گذاردن
- بازتابهاي شرطيشده
- ترس ناگهانی
- ترس همراه با احترام
- جای ترس
- حرمت کردن
- خوف داشتن
- دماغه ی ترس (دماغه ای در ساحل جنوب شرقی ایالت کارولینای شمالی)
- شک و تردید داشتن
- عادتها
- فرضيه رفتار
- نگران بودن
- هراس داشتن
- هراس کردن
- واهمه داشتن
- وحشت زده کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fear " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A content descriptor developed by the Pan European Gaming Information (PEGI) and the British Board of Film Classification (BBFC).
"Fear" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Fear در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "fear" با ترجمه به فارسی
-
روحهراسی
-
ترس · ترس ناگهانی · ترسناکی · خوف
-
(عامیانه) بسیار · افتضاح · بزدل · بسیار بد · ترس آور · ترسان · ترساننده · ترسناک · ترسیده · خوف انگیز · خوفناک · دهشتناک · ناگوار · نگران · هراس انگیز · هراسان · هراسناک · هراسیده · وحشت انگیز · وحشت زده · وحشتناک
-
ترس از بلندى
-
نه متاسفانه
-
خدا ترس · زاهد · مومن · پارسا · پاکدامن
-
توسل به ترس
-
ترسیدن