ترجمه "feast" به فارسی
جشن, ضیافت, سور بهترین ترجمه های "feast" به فارسی هستند.
feast
verb
noun
دستور زبان
A very large meal, often of a ceremonial nature. [..]
-
جشن
nounThe feast finished with an entertainment provided by the Hogwarts ghosts.
حسن ختام جشن برنامهی جالبی بود که اشباح هاگوارتز تدارک دیده بودند.
-
ضیافت
nounSo all this feasting is in your honour, I hear.
شنیدم که این همه ضیافت به افتخار تو برپا شده.
-
سور
nounYou did not give feasts to other people, you waited for them to give feasts to you.
به دیگران سور نمیدادید اما انتظار داشتید به شما سور بدهند.
-
ترجمه های کمتر
- عید
- بزم
- جشن گرفتن
- مهمانی
- لذت
- سورچرانی
- فراوانی
- شادروز
- جشنواره
- نعمت
- شادیانه
- برکت
- (جشن یا بزم و غیره) برگزار کردن
- (موجب) حظ
- خوش بودن
- روز مقدس
- سور دادن
- سورچرانی کردن
- شکم از عزا درآوردن
- عید (به ویژه مراسم مذهبی یا بزرگداشت مقدسان و دارگونه ها)
- عیش و نوش کردن
- لذت بردن
- متمتع شدن
- مهمان کردن
- مهمانی بزرگ
- هر چیزی که وفور آن موجب لذت است
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "feast" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به name day · روز جشن · روز عید · شادروز
-
حظ اور · خوش گذران · سورامیز
-
عروسی
-
(مسیحیان آغازین) مجلس انس برادرانه · بزم عشق خدا · مهمانی گرم و دوستانه
-
رجوع شود به name day · روز جشن · روز عید · شادروز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن