ترجمه "feat" به فارسی
عمل, درخور, کارنمایان بهترین ترجمه های "feat" به فارسی هستند.
feat
adjective
verb
noun
دستور زبان
An accomplishment that's relatively rare or difficult. [..]
-
عمل
nounThis particular feat of the shark seems all but miraculous.
این عمل به خصوص کوسه معجزهآسا به نظر میرسد.
-
درخور
-
کارنمایان
-
ترجمه های کمتر
- خوشپوش
- زبردست
- ماهر
- مناسب
- (عملی که مستلزم مهارت یا دلیری یا استقامت و غیره باشد) شاهکار
- (قدیمی)
- خوش لباس
- ضربه شست
- فتح نمایان
- کار برجسته
- کار بزرگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "feat" با ترجمه به فارسی
-
دستاوردی بزرگ، کاری شجاعانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن