ترجمه "feathered" به فارسی
پردار, تندرو, زودگذر بهترین ترجمه های "feathered" به فارسی هستند.
feathered
adjective
verb
(rowing) having the blades of oars or propellers parallel to the direction of motion [..]
-
پردار
adjectiveAnd I know your wife missed the children dressed in feathers and such.
من ميدونم که همسر شما لباس پردار تن بچه ها نکرد
-
تندرو
adjective noun -
زودگذر
-
پوشیده ازپر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feathered " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "feathered" با ترجمه به فارسی
-
سيركوويروس خوکی · سیرکوویریده · ويروس بيماري منقار و پر طوطيان · ويروس كمخوني جوجه
-
تشک پر (آکنده از پر)
-
پودر پر
-
(جانور شناسی) لاله وش شناور (راسته ی comatulid( )Comatulida هم می گویند)
-
(هریک از بال های بزرگ بال و دم پرنده که در پرواز نقش عمده دارند) شاهپر
-
نخل پر برگ (انواع نخل هایی که برگ آنها پرسان است)
-
(در نجاری و فلزکاری و غیره) با زبانه به هم وصل کردن · (قدیمی - جمع) پروبال · (لبه ی تخته یا صفحه یا پروانه و غیره را) نازک کردن · (هواپیما و هلی کوپتر) جهت پروانه را عوض کردن 0 · (پر یا هرچیز پرمانند که به ته پیکان و تیر می زنند تا پرواز آن بهتر شود) پرپیکان · از پر پوشیده شدن · بال دادن · تیرپر · تیزلبه کردن · ریش · سر و وضع · قیافه و لباس · هرچیز پرمانند · پخ کردن · پر · پر وبال · پرآکند · پردار · پردار کردن · پردرآوردن · پرده دار کردن · پرزدن (به چیزی) · پرسان · پرسانه · پرسانه دار کردن · پره · پروبال · گوه دار کردن
-
بالنوکزنی · رفتار منحرف · رفتار ناهنجار · رواننژنديها · شرارتها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن