ترجمه "feeble" به فارسی
ضعیف, ناتوان, سست بهترین ترجمه های "feeble" به فارسی هستند.
feeble
adjective
verb
دستور زبان
Deficient in physical strength; weak; infirm; debilitated. [..]
-
ضعیف
adjectiveThen amidst a dead silence the feeble voice of the commander in chief was heard.
در میان سکوت مرگبار، صدای ضعیف شادباش فرمانده کل به گوش رسید.
-
ناتوان
adjectiveIt would be like taking candy from a feeble Egyptian baby.
مثل گرفتن يه آبنبات چوبي از يه بچه ي ناتوان مصري ميمونه
-
سست
adjectiveMy wife used to sneer at my feeble charms
همسرم همیشه افسونهای سست و بیفایدهی مرا مسخره میکرد
-
ترجمه های کمتر
- نحیف
- نزار
- افلیج
- چلاق
- زار
- بی حال
- بی نا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feeble " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "feeble" با ترجمه به فارسی
-
سستی · ضعف · ضعف اخلاق · ضعف و ناتوانی · ناتوانی · نحیفی · کم زوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن