ترجمه "femininity" به فارسی
زنانگی, جنس زن, حالت زنانه بهترین ترجمه های "femininity" به فارسی هستند.
femininity
noun
دستور زبان
The sum of all attributes that convey (or are perceived to convey) womanhood. [..]
-
زنانگی
nounfemininity [..]
They considered the feminine graces unbecoming and looked the same whether they were old or young.
این عده مردم برازندگی و خوش اندامی زنانگی را زشت و ناپسند میدانستند و همهشان چه پیر و چه جوان یک شکل بودند.
-
جنس زن
-
حالت زنانه
-
ترجمه های کمتر
- طبیعت زنانه
- عالم نسوان
- وظایف زنانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " femininity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Femininity
-
زن سالاری
عباراتی شبیه به "femininity" با ترجمه به فارسی
-
زنانه
-
(جمع) نسوان · (دستور زبان) مونث · (شعر) قافیه ی غیرمشدد · (مرد - تحقیرآمیز) زن صفت · (موسیقی) دارای پایان ملایم · جنس زن · جنس لطیف · زن · زن منش · زنان · زنانه · زنانگی · ضعیف و ترسو · ظریف و لطیف · مؤنث · مادگانه · مادگانی · مادین · مادینه · مونث
-
حالت زنانه · زنانگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن