ترجمه "fetching" به فارسی

جذاب, بانمک, تو دل برو بهترین ترجمه های "fetching" به فارسی هستند.

fetching adjective noun verb دستور زبان

Attractive; pleasant to regard. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جذاب

    adjective

    And she looks so fetching in the arms of her aunt.

    وقتي که توي بغل خاله اش هست جذاب به نظر مياد

  • بانمک

    noun
  • تو دل برو

  • ترجمه های کمتر

    • ملیح
    • گیرا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fetching " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fetching" با ترجمه به فارسی

  • (قدیمی) آورده شده از راه دور · (هر چیز باور نکردنی یا غیرمعقول یا غیر معمول) بعید · باور نکردنی · دور آورد · غیرواقع · نامیسر
  • (استدلال یا شواهد و غیره) گرفتن · (باد یا موج آب) فاصله ی طی شده بدون برخورد با مانع · (باکشتی بادبانی یا اتوبوس و غیره) رسیدن به · (خودمانی - ضربه یا سیلی و غیره) زدن · (در مورد قایق یا کشتی) آمدن · (رفتن و) آوردن · (قیمت و غیره) داشتن · (معمولا با: round) مجاب کردن · (نفس یا آه یا نعره و غیره) کشیدن · - آوردن · - رساندن · -کردن · آمدن و بردن · اوردن · بازآوردن · بردن · ترفند · جاخالی (دادن)2 · جلب (توجه یا محبت و غیره) کردن · حیله · رفتن 0 · روح آدم زنده (که بر کسی ظاهر شود) · شبح · فچ · موجگاه · وارد آوردن 1 · وارد شدن به · پذیراندن · گیرایی داشتن
  • ختم کردن
  • (استدلال یا شواهد و غیره) گرفتن · (باد یا موج آب) فاصله ی طی شده بدون برخورد با مانع · (باکشتی بادبانی یا اتوبوس و غیره) رسیدن به · (خودمانی - ضربه یا سیلی و غیره) زدن · (در مورد قایق یا کشتی) آمدن · (رفتن و) آوردن · (قیمت و غیره) داشتن · (معمولا با: round) مجاب کردن · (نفس یا آه یا نعره و غیره) کشیدن · - آوردن · - رساندن · -کردن · آمدن و بردن · اوردن · بازآوردن · بردن · ترفند · جاخالی (دادن)2 · جلب (توجه یا محبت و غیره) کردن · حیله · رفتن 0 · روح آدم زنده (که بر کسی ظاهر شود) · شبح · فچ · موجگاه · وارد آوردن 1 · وارد شدن به · پذیراندن · گیرایی داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "fetching" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه