ترجمه "fickle" به فارسی

دمدمی مزاج, بی وفا, دمدمی بهترین ترجمه های "fickle" به فارسی هستند.

fickle adjective verb دستور زبان

Quick to change one’s opinion or allegiance; insincere; not loyal or reliable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دمدمی مزاج

    adjective

    quick to change one’s opinion or allegiance

    But Jephson, anxious to divert the attention of the jury from thefact that Clyde was so very fickle

    ولی جفسن که نمیخواست اعضای هیئتمنصفه به دمدمی مزاج بودند کلاید پی ببرند

  • بی وفا

    adjective
  • دمدمی

    Afghan men, especially those from reputable families, were fickle creatures.

    افغانیها، بخصوص آنهایی که از خانوادههای آبرومند بودند، موجودات دمدمی مزاجی بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • متلون
    • ناپایدار
    • بوالهوس
    • سیمابی
    • لان
    • سرگردان
    • بی ثبات
    • بی مهر
    • هوس باز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " fickle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "fickle" با ترجمه به فارسی

  • بی ثباتی · بیقراری · تلون مزاج · عدم ثبات · ناپایداری
اضافه کردن

ترجمه های "fickle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه